خلاصه کتاب طرح کلی اندیشه‌اسلامی در قران ، حاصل سخنرانی‌های امام خامنه ای‌، نشر صهبا

ایمان

نقطه آغاز و سکوی پرش تلاش و حرکت آدمی ایمان است. ایمان یعنی باور، پذیرش و پایبندی به آن چیزی برای ان تلاش می‌کنیم و به راهی که فرد را به آن سرمنزل می‌رساند و به خود این تلاش و حرکت. تکیه قرآن بر روی ایمان و مومن و معرفی این خصلت به عنوان برترین ارزشها و سرآمدترین خصلت‌های انسان، به این دلیل است که بدون ایمان، هر حرکت و پویشی ناپایدار و بی‌فرجام و هر پویندئی دلمرده و بی‌نشاط و سرانجام، خموش و راکد و بیحرکت است.قران ایمان را همواره در کنار عمل و بعنوان انگیزه‌ای برای پیمودن راهی درست به سوی مطلوب مورد نظر قرار ‌داده است و در پاسخ اهل کتاب که یهودی یا نصرانی‌شدن را تنها وسیله رستگاری و راهیابی می‌دانستند، ایمان گسترده اسلامی را مطرح می‌‌‌کند و آن را موجب راهیابی می‌شناسد.

یکی از خصلت‌های برجسته پیامبر‌خدا و پیروان‌راستین‌او، ایمان به اصول و مبانی‌عقیدتی، از روی شعور و آگاهی و فهم است. اگر ایمان از روی آگاهی‌و‌فهم‌و‌استدلال‌روشن‌بینانه، نباشد، به تحجر و تعصبی جاهلانه بدل می‌گردد و راه حقیقت‌بینی و هدایت را به روی آدمی می‌بندد. این نوع ایمان در قرآن بشدت محکوم و مورد‌تخطئه است.  ایمان همراه با تعهدات عملی مورد تاکید است.در ده‌ها آیه، پاداش‌های دنیوی‌و‌اخروی را بر ایمان توأم با عمل مترتب ساخته است. هم‌چنین نقش توأم ایمان و عمل را در مرزبندی جامعه‌اسلامی، مشخص می‌سازد.

ایمان درست ملازم با تعهد است .فرهنگ قرآن بصراحت، افرادی را که به مسئولیت‌ها و تعهدات ایمانی تا جایی پایبندند که با منافع‌شخصی و تجاوز کارانه آنان سازگار باشد، بی‌ایمان و نامومن اعلام می‌کند و سعادت و رستگاری و پیروزی و برتری و... را که نویدهای خدا به مومنان است، مخصوص کسانی می‌داند که در همه حال و به هر صورت، پایبند و متعهد در برابر تکلیف‌های دین باشند. قران وعده دلنشین خلافت‌الهی و سیطره سیاسی بر جهان و تشکیل جامعه ایده‌آل اسلامی را به مومنانی که عمل شایسته و متناسب را با ایمان، قرین سازند، نوید می‌دهد.

انسان برای بهره مند شدن از سعادت همه‌جانبه و کامل نیازمند است به این که: Dهدف و سرمنزل سعادت را بشناسد و راه آن را بداند،Dپرده‌های جهل و غرور و پندار و هر آن چیزی که نیروی دیدن و فهمیدن را از او می‌گیرد، زایل گردد ،Dدر راه طولانیش به سوی سعادت، از دغدغه‌ها و وسوسه‌های‌درونی که توانفرساتر از عامل‌های بازدارنده بیرونی است، برهد، Dتلاش خود را ثمربخش بداند و به فرجام نیک آن، امیدوار باشد،Dلغزشها و خطاهایش قابل‌جبران و مورد بخشایش باشد،Dدر همه‌حال از دستاویز و تکیه‌گاهی مورد اطمینان، برخوردار باشد،Dدر مواجهه با دشمن‌ها و دشمنی‌ها از نصرت و مدد نیروئی برتر از نیروی آدمیان، برخوردار گردد،Dبر جبهه‌ها و صف‌های مخالف، برتری و رجحان داشته باشد،D بر دشمنان راه و هدفش، که مانع و خنثی‌کننده تلاش اویند، پیروز گردد،Dاز همه سختی‌ها و فشارها‌و بندها و حصارها، رسته و به مقصود و منظور خود نائل گردد،Dدر همه‌حال از ذخیره‌هائی که برای آدمی در این جهان مهیا گشته، بهره‌مند شود. Dو نهایتا پس از سپری‌شدن دوران‌زندگی و پایان‌یافتن همه تلاشها، خود را با پاداشی‌شایسته روبرو ببیند. قران همه اینها را به دارنده ایمانی تعهدآمیز و توأم با عمل نوید می‌دهد.

توحید

در جهان بینی (بینش فلسفی و زیربنائی) اسلام، همه پدیده‌های جهان، ساخته‌و‌پرداخته‌، وابسته‌و‌آفریده‌و‌تحت‌اختیار یک قدرت برتر به نام خدا است که به همه خصلت‌های اساسی نیک، همچون: علم، قدرت، اراده، حیات،... آراسته است. این بینش، زیر‌بنا و قاعده اساسی تمام طرحها و برنامه‌ها و افکار‌عملی و زندگی‌ساز (ایدئولوژی) در اسلام است.

‌توحید‌قرآنی شناختی متعهد، و بینشی فعال و سازنده است. عقیده ای است که باید بنای زندگی اجتماعی و فردی انسانها بر پایه آن نهاده شود.

‌وابستگی‌جهان و انسان به قدرت‌برتر‌(یعنی خدا) مستلزم آن است که جهان به قصدی و برای هدفی آفریده شده باشد، و ضمنا متضمن این مسئولیت باشد که: انسان با داشتن خرد و نیروی تصمیم و اراده، باید در راهی که به سمت هدف و دارای جهت درست است گام بردارد و ناگزیر، این هدف و جهت را بشناسد.‌

آفریدگاری و سیطره تکوینی خدا، مستلزم آن است که زمام قانونگزاری و تشریع نیز در قبضه اقتدار و اختیار او باشد، و همگان ملزم به تبعیت از قانون خدا باشند.

دانش بی‌پایان خدا، مستلزم آن است که صلاحیت تنظیم مقررات بشری در انحصار او باشد.

عبودیت یکسان همه موجودات در برابر خدا، مستلزم نفی‌طاغوت است .یعنی هیچیک از بندگان خدا، خودسر و مستقل، حق تحکم و فرمانروائی بر بندگان دیگر نداشته باشد و زمامدار و مدیر و مدبر امور زندگی انسانها فقط کسی باشد که خدا خود به حکومت برگزیده است.

پاره ای از مواد کلی قطعنامه توحیدی

روح توحید عبودیت و اطاعت انحصاری خدا و نفی عبودیت غیر خدا است. قرآن، عبادت نکردن غیر خدا را برای موحد بودن، کافی نمی داند و شرط اطاعت نکردن از رقیبان و معارضان خدا را هم واجب می داند. در مواردی اطاعت کنندگان غیر خدا، مشرک معرفی شده اند. یعنی انسانها حق ندارند هیچکس و هیچ چیز جز خدا( بت ها، خدایان، خداوندگاران و بالاخره تمایلات نفس سرکش) را عبودیت و اطاعت کنند.

بنابر اصل توحید، طبقات اجتماعی ،عبودیت خدانماها چه در لباس قدرتهای مذهبی (احبار و رهبان) و چه در نقش قدرتهای سیاسی و اقتصادی (طاغوت، ملاء – مترف ) و برخورداری های متفاوت و متمایز اجتماعی و وجود طبقات ممتاز در کنار طبقات مردم نفی می شود.

زیربنای اعتقادی طبقات اجتماعی، فطری قلمداد کردن برخورداری های اختصاصی طبقات بالا و محرومیت های طبقات پائین است. عقیده به توحید، با آموزشها و معارف مختلف ریشه های اختلاف طبقاتی را از ذهن انسانها و از واقعیت و متن اجتماع، از بین می برد. اگر توحیدی باشیم و بدانیم خالق ، معبود و مدبر امور همگان خدا است، همه از اصل و ریشه واحدی آفریده شده اند، هیچکس در آفرینش، از مزیتی که منشاء برخورداری های حقوقی باشد، بهرمند نیست، همه مزیت ها در اختیار همگان و وابسته به تلاشهای مداوم و کوششها و مجاهدت های خود انسان است و همه جهان از آن خداست و آدمیان همه فقیران در گناه اویند دیگر جایی برای پذیرفتن طبقات اجتماعی نیست.

قرآن در کنار این همه، اطاعت برگزیدگان و بندگان شایسته و زبده را اطاعت خدا می داند و در چند آیه، قدرتهای اجرائی جامعه (رسول و اولوالامر) را معرفی می کند.

تأثیرات روانی توحید

بزرگترین رسالت توحید، بنای جامعه توحیدی یعنی جامعه ای بدون طبقه، تحت فرمان الله و دارای مقررات الهی است. تأثیرات عقیده به توحید در روان و روحیه انسان دارای دو نوع سازندگی جامعه و سازندگی فرد است. انسان معتقد به توحید، تحت تأثیر ان، ویژگی های مهمی چون امید بی پایان، شور و تلاش خستگی ناپذیر، آسیب ناپذیری از ترس و طمع، وسعت دید و نظرگاه، جهتگیری درست و مشخص می یابد .

نبوت

منطق همه ادیان عالم و فلسفه نبوت این است که چون حواس ظاهری، غرائز نهانی، دانش و معرفت بشر و هدایت خرد انسان برای هدایت بسر منزل سعادت کافی نیست، نیاز به هدایتی فراتر که راهبر و دستگیر و نیروبخش خرد باشد به نام وحی از سوی خداوندی که آفریننده آدمی و بینای نقیصه ها و نیازها و دردها و درمانهای او است وجود دارد. پیامبر بموجب این نیاز، مبعوث می گردد و برنامه ای را که بر آورنده این نیاز است اجراء می کند.

نبوت، یک برانگیختگی (بعثت) است، یعنی یک رستاخیز و انگیزشی در باطن و روان خود نبی و سپس در محیط پیرامونش و در جهان است. پیامبر، با مایه های سرشار و بالاتر از عادی، آماده تحمل بار مسئولیتی بدان عظمت و سنگینی است، ولی تا پیش از بعثت، این مایه ها هنوز به ظهور و فعلیت نامیده و او همچون یکی از افراد معمولی دیگر در مسیر عادی اجتماع، به تلاش و فعالیت مشغول است، وحی الهی در او تحول و انگیزش و انقلابی بوجود می آورد و رستاخیزی در روان او بپا می کند.او مبعوث می شود. آیات امید بخش سوره الضحی یادآور آغاز این رستاخیز در باطن و روان پیامبر اسلام است که اثراتی محسوس در جسم و اعصاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز داشت، پس از این انگیزش درونی و باطنی است، که راه نبی عوض می شود و تلاشش رنگ دیگری می گیرد و با جد و جهادی مداوم، می کوشد تا در جامعه و در متن زندگی انسانها، رستاخیزی و تحولی از بنیاد، پدید آورد و این همان مسئولیت رسالت است.

 رستاخیز اجتماعی نبوت

نبی، در وضع اجتماعی نابسامان و منحرف برای سامان دادن و آراستن و نظام انسانی صحیح و مطابق فطرت و تکامل بخش، به اجتماع بشری بخشیدن، یعنی باطل را به حق برگردانیدن ظهور می کند و باید در جامعه جاهلی و انحرافی معاصر خود، دگرگونی بنیانی و همه جانبه ای پدید آورد و نظام اجتماعی غلط را به نظامی صحیح و حق بدل کند. انبیا تلاش می کنند انسان را به مسیر فطری انسانیت برگردانند. این رستاخیزی که پس از بعثت نبی، در متن جامعه پدید می آید که در جریان ان همه آئین ها و سنت ها و برنامه ها و قانون ها و دین های جاهلی بر می افتد و آئین و برنامه و نظام صحیح که همان دین خدا است، بجای آن می نشیند.

 هدفهای نبوت

 برترین و عالیترین هدف انبیاء آنست که انسانها را از پستی ها و پلیدیها رها ساخته ، ایشان را به عالیترین مدارج ترقی و تعالی انسانی برسانند.برای انجام این تربیت و سازندگی باید جامعه عادلانه الهی توحیدی ایجاد شود. با قرار گرفتن در این جامعه و نظام متناسب آن سیر آدمی به سوی سرانجام و مقصد فطری اش، تسهیل و تسریع می گردد .از این رو پیامبران، در نیمه راه آن مقصد نهائی(کمال انسانی)، هدف و مقصد نزدیکتری دارند که تشکیل جامعه و نظام توحیدی و اسلامی است، جامعه ای بر اساس عدالت، توحید، تکریم انسان... و پیراسته از ظلم، شرک، خرافه و جهل و هر چیزی که انسان را خوار و پست می سازد.

شعارهای نخستین پیامبران، زمینه سازی برای پیشبرد هدف های مشخص است که در آغاز دعوت گفته می شود. اولین شعار نبوت عبودیت خدا و اجتناب از طاغوت است که از همان اغاز دعوت به مردم اعلام می‌شود. مشخص بودن هدف و جهت و راه مکتب انبیاء موجب می شود هر کس در ابتدای ایمان اوردن، هدف و فرجام کار را می فهمد و از روی بصیرت کامل ایمان می اورد، تعهد و تکلیف و جهت گیری پیروان انبیاء را در دوره های پس از ایشان معلوم می کند و از انحراف های مسلکی و مکتبی آنان جلوگیری می نماید.

 گروه‏های معارض پیامبران

قرآن در جایی فرعون، هامان و قارون که مشخص کننده سه طبقه فرمانروایان، رجال و سران، اشراف و ثروت اندوزان می باشند، و در ‌جاهای دیگری رجال‌مذهبی و روحانیان را به انها اضافه کرده و به عنوان معارضان انبیا معرفی می‌کند. نغمه مخالفت پیامبران با امتیازات طبقاتی این چهار گروه(طاغوت، ملاء، مترفین، احبار و رهبان)  را به جبهه بندی‌های ستیزه‌گرانه ضد‌انبیاء وامی‌دارد.

 فرجام نبوت

برخلاف نظرات غلط سطحی؛ حرکت انبیاء(حتی پیامبرانی که بظاهر با شکست مرحله ای مواجه گردیده اند) حرکتی موفق بوده است و باطل که راه مخالف انبیاء است بر تاریخ بشری و سیر آن حکومت نداشته است. هر پیامبر، در قطعه ای از تاریخ بشر را به پیش رانده و سیر او را به سوی هدف خلقت انسان که تعالی و تکامل جامعه بشری است، تسهیل و تسریع کرده اند و ادامه این ماموریت را به پیامبر بعد از خود سپرده اند. هشیاری و آگاهی ناشی از دعوت مستمر پیامبران موجب شده است بشر هر روز بیش از قبل به راه پیامبران خوشبین تر و به هدف انان نزدیکتر شود. شکست های اثنای راه و پیروزهای درخشان تحت تاثیر دو عامل صبر و ایمان بوده است و خواهد بود. هرگاه دعوت انبیاء، با ایمان و صبر کامل از سوی خود و پیروان آنان همراه بوده، پیروز شده و به ایجاد محیط متناسب و نظام مطلوب و برانداختن نظام جاهلی، توفیق یافته اند.

تعهد ایمان به نبوت

قبول دعوت نبی، ملازم با قبول تعهدی حتمی و اجتناب ناپذیر می باشد. این التزام نشانه ای برای ایمان او به نبوت نبی است، مومن کسی است که اندیشه و هدف پیامبر را بپذیرد و راه او را برود. برای مخالف بودن، مخالفت کردن لازم نیست، موافقت و همراهی نکردن با پیامبر به معنی مخالفت کردن با او است. در جبهه بندی میان نبی و معارضانش، هر که در میانه باشد نیز با نبی و از او نیست و هر که با او نباشد بر علیه اوست.

ولایت

در عرف قرآن ولایت(موالات، تولی) به معنی جبهه گیری و صف آرائی فکری و عملی است. در ایات قران روشن است که هیچ یک از فرمانهای دین به اهمیت ولایت نیست.

 اصل ولایت در موضع گیری های داخلی و خارجی امت اسلامی تجلی می کند. اندیشه و بینش مطرح شده بوسیله پیامبر باید نخست در فکر و روان و عمل یک جمع متشکل و پیوسته، تحقق و عینیت بیابد و انان تشکیل جبهه متین و غیر قابل نفوذی بدهند که در جریانهای فکری و عملی مخالف، هضم نشوند. این جمع پایه اصلی امت اسلامی و بنا نهنده جامعه اسلامی هستندکه باید دو رویه ضروری ولایت یعنی اتصال و ارتباط و وابستگی داخلی و جدائی و تأثیر ناپذیری و عدم وابستگی خارجی، مستلزم وجود یک قدرت متمرکز و مسلط بنام امام و حاکم اسلامی است که جانشین خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهی در زمین و واحد تبلور یافته ای از همه عناصر مثبت و سازنده اسلام باشد.

 یک جامعه در صورتی دارای ولایت است که در آن ولی مشخص بوده و عملا مصدر و الهام بخش همه نشاطها و فعالیت های زندگی باشد و یک فرد در صورتی دارای ولایت است که شناخت درستی از ولی داشته و برای وابسته و مرتبط ساختن خود به او که مظهر ولایت خدا است،دائما بکوشد.Dولی جامعه اسلامی خدا و کسی است که خدا وی را به ولایت بگمارد. Dولایت خدا و پذیرش آن بخشی از فلسفه موجود در جهان بینی اسلام و یک امر طبیعی است. Dهر ولایتی بجز ولایت خدا و جانشینانش، ولایت شیطان و طاغوت است. ولایت طاغوت و شیطان، مومن را به قدرت طاغوت وابسته ساخته و از به کار رفتن نیرویش در راه خدا باز میدارد. D بنابر اصل ولایت اگر نظام جاهلی مسلط است و راههای رسیدن به تعالی و تکامل فکری و روحی و مادی مسدود است، هجرت به عنوان یک تعهد فوری و ضروری به معنی منتقل شدن از محیط جاهلی به جامعه اسلامی و قدم نهادن به منطقه ولایت الله، برای مومن مطرح می شود.

طرح اسلام به صورت مسلکی! اجتماعی و دارای اصولی منسجم و یک آهنگ و ناظر به زندگی جمعی انسانها، یکی از فوری ترین ضرورت های تفکر مذهبی است.